کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید.

او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت:


مواظب خودت باش کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟


زن لبخند زد و پاسخ داد:


نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.


کودک گفت:

می دانستم با او نسبت دارید .



تاريخ : 2012/9/18 | 18:45 | نویسنده : بهلولی |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.